تنهایی
سکوت تنهايــــــــــي ام را تو بشکن :
با زمزمه هـــات ، با ترانه هــــات،
با هيــــــاهوي خنده هـــات ، با آواي کلمــــات ،
با گرماي دستــــات ، با نور ديدگــــانت ، با هياهوي شادي هـــات
بشکــــــن و خورد کن سکوت تنهايـــــــي ام را ...
بگــــــــذار انعکــاس آن چيزي بـــاشد جز تنهايــــــــي ...
بگــــــــذار آن برگشت تو باشــــي ...

+ نوشته شده در دوم تیر ۱۳۸۷ ساعت 22:59 توسط مهرشاد
|
مي نويسم تنها به ياد او و براي او ... مي نويسم به ياد روزهاي شيرين انتظار، به ياد لحظه هاي فراق و چشمان منتظر ... مي نويسم به ياد او كه عشق را در نهان خانه ي جانم گذاشت و واژه ي شيرین انتظار را به من آموخت. به راستي كه انتظار چه زيباست ... چه زيباست آن چشماني كه هر روز چشم به راه معشوق مي ماند و چه پاك و مقدس است آن دلي كه هر لحظه براي معشوق بتپد.تقدیم به تنهاترین ستاره ی زندگیم.